تبليغاتX
گل یخ

گل یخ

"افکاره نیمه پراکنده دلم "



دلم برای کسی تنگ است که اینجا می‌آید ودست ‌نوشته‌هایم را می‌خواند .

کسی که تنها ردپایش یک " غریبه " است و بس..........دلم برای او تنگ است.......

نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 3:30 PM توسط فائزه| |


گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت


سال هاست که از دیده من رفتی لیک


دلم از مهر تو آکنده هنوز


دفتر عمر مرا


دست ایام ورق ها زده است


زیر بار غم عشق


قامتم خم شد و پشتم بشکست


در خیالم اما


همچنان روز نخست


تویی آن قامت بالنده هنوز


در قمار غم عشق


دل من بردی و با دست تهی


منم آن عاشق بازنده هنوز


آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش


گر که گورم بشکافند عیان می بینند


زیر خاکستر جسمم باقیست


آتش سرکش و سوزنده هنوز



نوشته شده در جمعه 25 آذر1390ساعت 8:6 PM توسط فائزه| |

نفس می کشم نبودنت را


نیستی


هوای بوی تنت را کرده ام


می دانی


پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است


تو نیستی


آسمان بی معنیست


حتی آسمان پر ستاره


و باران


مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد


تو نیستی


و من چتر می خواهم ...


هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه 

پوشیده...

خودم را به هزار راه میزنم


به هزار کوچه


به هزار در


نکند یاد آغوشت بیفتم ...

نوشته شده در یکشنبه 17 مرداد1389ساعت 9:17 PM توسط فائزه| |

وقتی‌ نه دلیلی‌ برای گفتن هست و نه گوشی برای شنیدن... وقتی سکوتم را التماس میکنی‌ و وادارم می‌‌سازی به خاموش ماندن.....

وقتی‌ چشمانت را میبندی و با تمام قوا مرا به اعماق تاریکی‌ هل میدهی‌.. دیگر چیزی باقی‌ نمی‌‌ماند. نه از من، نه از سکوتم.. نه از تاریکی‌ و نه از خاموشی .. خیالت راحت!

قدمم مسافت را در کوچه‌ها لگد مال می‌کند، جهنم درونم را چاره چیست؟؟

تمامی‌ اندوه این روز‌هایم این است : تو را چطور یاد کنم، که سزاوار تو باشد؟؟

نوشته شده در جمعه 2 بهمن1388ساعت 9:39 AM توسط فائزه| |

دلم تنگ است
دلم میسوزد از باغی كه میسوزد
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری.........................

_ همین که سایه شوهرم همیشه بالای سرم باشه کافیمه ..

_ بخور و بخواب و برقص و بشکن و حال کن رفیق .. دنیا دو روزه ..

_ مامان .. لپ لپ میخوام .. چرا نمیخری ..

ــ این ترم قول میدم با تمام وجود همه رو پاس کنم ..

_ اگه کرایه یه کورس و صد تومن کردن .. هیچی نمیخوام ..

_ خدایا بچم نذار به این لعنتی معتاد شه ..

_ قرآن .. دین .. چادر .. حیا .. اینا شرطه ..

_ داداش رشتگاری ینی یه روز شارژ ..

_ واسه اینکه بابا رو راضی کنم یه راه بیشتر نمونده .. خودکشی ..

_ خدایا روزی میرسه تو تیم ملی باشم ..

_ لعنت به این زندگی که همش میره واسه اجاره خونه ..

_ آخه این چه قانونیه که پاپام نمیتونه سربازیمو بخره ..

_ ندا .. اگه یه کار پیدا کنم مطمئن باش میام خواسگاریت ..

_ مامانم گفته اگه دنبال خلاف ملاف برم عاقم میکنه ..

_ سعید .. امروز تا کسی نیومده بیا باشگاه تا بدنتو بسازم ..

_ خدایا یعنی میشه حبسم تموم شه ..

_ محمودی .. این دفعه حواستو جمع کن .. پول زیادی توشه ..

_ مامان .. کله گنجشکی میتونه تا ساعت ده باشه ..

_ خدایا اگه این سفر و برم هیچی ازت نمیخوام ..

_ بچه .. صدای اون لعنتی و کم کن سرسام گرفتم ..

_ خدایا شفای بچمو از تو میخوام ..

_ بر و بچز امشب بساطمون رواله دیگه .. ها ..

_ باور کن تقصیر ترافیک اعصاب خورد کن بود .. ببخشید ..

_ بازم که دروغ میگی مرتیکه عوضی .. برو گمشو پولمو بیار ..

_ سیستم ماشینم خفنه .. نه .. تازه انداختم بالاش ..

_ آقا اینقدر چونه نزن .. اصلا نمیدمش ..

_ این دختره پدرسگ باز دیر اومد خونه ..

_ ...

شلوغی افکارت تا کجا ..

روان پریشی ذهنت تا چه حد ..

خدایا ..

خسته شدم ..

بریدم ..

نذار با این سن و سال تارک دنیا بشم ..

مگه خودت نگفتی که

 راه رسیدن به سعادت اخروی .. گذر از این دنیای واهیست ..

پس کمکم کن ..

من به دنبال راهم ..

راهی که سرانجامش تو باشی ..

و پیمودن این راه جز با توشه رستگاری میسر نیست ..

خدایا ..

ناکجا آباد ایمانم را به کجای اعتقادم به تو پیوند بزن..

و نگذار ..

...

...

و نگذار هر از گاهی سایه ی شوم شیطان بر سینه ام نقش بندد ..

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 11:43 PM توسط فائزه| |

I would do everything..I would give it up for  someone who would love me unconditionally, someone who would overlook my many flaws, accept me for me, and love me more than life.

WHY do I do this to myself? I beat myself up for things I can’t change..I try SO HARD to make people happy..I try so hard to be accepted.why? I still don’t know.. maybe because I am so nice/stupid.. .I just want to feel loved! I just want someone to come along with some superglue, and mend this broken heart..I just want someone to care about me for once..to hold me when I’m upset, to understand me..to accept the fact that I am not  happy, and it’s not anything they did or can change.

I need an intellectual, someone who understands my view point, and doesn’t try to change it. I need someone that will cherish my past as I do, because it makes me who I am now..
I need someone who likes to sit at home on the weekends, rent movies, and eat microwave popcorn..I need someone who will put up with me, I need someone who knows me well enough to realize that I need downtime to think about things, especially when I am upset about something..

 

I need someone who knows when I am being serious and when I’m being sarcastic or joking around... I need somoene who will indulge me, allowing me to reach for my goals, but be there in that dark tunnel to catch me when I fall. I need someone who doesn’t want anything more than to be with me. I need someone who will tell me so.

I NEED LOVE!!

But right now, what I need, is a shoulder to cry on. Already, I’m alone. I have freedom, but I don’t want it.. I can go wherever I want, do whatever I want, but I don’t want to. These walls speak of good times. My broken heart still beats..I will go on, but I can’t fathom the idea of continuing life right now..it hurts too much.

I need a way out. I need someone, anyone to tell me it’s going to be ok. I need someone to hold me right now, but I don’t know who to call. It’s not as easy as picking up the phone..and call who? These friends around? Huh? You gotta be kidding.. they aint no real friends!! But you know what.. life is too short..I must be strong..I must go on..

I don’t know why I’m writing all of this, I suppose that its maybe I need to get the whole deal off my chest. I feel a little bit better, but I am loathing the fact that I will, again, be coming home to an empty bed, an empty apartment, an empty life.

I want to run away..far, far away..to a place where no one can hurt me again..where no one will bother me when i don’t want to be bothered..I want to hide..But there’s no hiding from my own mind..

I have never, ever wanted anything more that to be in a great relationship with someone whom truely cares about me..but never happened…

I often wonder what would have become of me if I made different decisions.. I don’t really regret what I have done though…

نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت 12:27 PM توسط فائزه| |

امروز دلتنگم

دلتنگ از دنیایی که جز سیاهی در آسمان آن هیچ چیز نمی درخشد

دلتنگ از آدمهایی که جز کینه در قلبشان هیچ چیز نمی روید

دلتنگ از همه روزهای سیاه

از همه آسمانهای بی ستاره

از خودم

از روزم

از روزگارم

می نویسم

برای قلبی که شکست و دستی که دیگر توان نوشتن ندارد

می نویسم

از سرابی که همه هستی ام را به یغما برد

از گردابی که تمامی شکوفه های امیدم را بلعید

و از طوفانی که خانه آرزوهایم را ویران ساخت

می نویسم

از بغض

از سکوت

از هر آنچه باید بشکند

می نویسم

از دردهای التیام نیافته

از بغضهای بی صدا شکسته

برای قلبی که شکست و دستی که دیگر توان نوشتن ندارد

می نویسم

از تو

و از فاصله ای که بین ماست

که گویا ناپیمودنی ترین فاصله دنیاست

نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 2:25 PM توسط فائزه| |



باورت داشتم از روز نخست،

آمدی تا باشی،

و پر از شعر،

پر از همهمه بودی،

اما،

هیچ حرفی نزدی،

پر از گفتن دلدادگیت،

پراز زمزمۀ عشق به دریاشدنت،

باز حرفی نزدی،

و فقط خندیدی،

خوب من،

میفهمم

از دو چشمت همۀ حرف تو را،

بی کلام اینجا باش.

آخر اینجا بودن،

نیست محتاج صدا.

بودنت با دل من،

بی صدا هم زیباست.

نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 9:21 AM توسط فائزه| |

کفشهایم کو...؟

میخواهم به حیاط بروم...باران میاید ...بوی لطیفی است

می اندیشم به دلتنگی ام...اه چه دلتنگت هستم...

کاش قدری دیگر حر فم را می شنیدی...

موهایم خیس شده است ...سرد است اما حس تو گرم

راستی فردا روز دیگریست...

می گویم دوستت دارم...می روم

چشمهایم خیس است

باران می بارد...

نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 11:49 AM توسط فائزه| |

من در این گوشه’ ویرانه به تنهایی خود می نگرم... مرا یاد کن که دیری ست از خاطره ها رفته ام...مرا به سوی خود بخوان.
بگذار سخن بگویم که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام و در هیاهوی بی کسی گم
گشته ام.
دستانت را به دستانم بسپار که دلم هوای تو دارد....
مرا به حال خویش رها مکن.... آخر شکسته بال پروازم...

محتاجم..
محتاج همراهی’ "تو".......

نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 9:38 PM توسط فائزه| |

Design By : Night Melody